طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

قند عسلم

هفته 37

سلام عزیز دل مامان بابا دیروز من با بابایی رفتیم سونوگرافی 2 هفته پیش که رفته بودم دکتر برام نوشت یه آزمایش برای قند خون برام نوشت با یه سونوگرافی که آزمایشم همون هفته رفتم که خدا رو شکر جوابش خوب بود سو نوگرافیم دیروز رفتم روز شماری میکردم که 7 اسفند تاریخ سونوگرافی برسه که برم ببینم وضعیتت چطوریه چند کیلو شدی که خدا رو شکر همه چی خوب بود سنت که 36 هفته و 1 روز بود و دور سرت 326 میلیمتر ودور شکم 315 میلیمترو طول استخوان ران69 میلیمتر و طول استخوان بازو 60 میلیمتر و وزنتم 2722 گرم بود اینم مشخصات پسرم  که هفته دیگه ببرم پیش دکترم تا تاریخ زایمان و مشخص کنه به احتمال زیاد باید حدود 2 هفته دیگه باشه . خیلی خوشحالم که روی ماهتو میبین...
8 اسفند 1391

بدون عنوان

راستی اینو یادم رفته بگم روز پنج شنبه مادر جون و خاله زهرا و منصوره اومدن خونه ما تا وسایلتو ببینن که این سوگند وروجک اینقدر گریه کرد که نذاشت زود رفتن حالا تو هم بعدا این کار سوگند و جبران کن باشه پسرم دختره شیطون فرداش خونه مادر جونم همین کارو کرد پسرم تو از این کارا با من نکنی ها باشه گلم پسر خوبی باشی ...
2 بهمن 1391

سکسکه کردن پسرم

سلام عسلکم  الان تو هفته 32 هستم یعنی حدود 6 هفته دیگه میتونم بغلت کنم عزیزم چند روزی که هر روز سکسکه میکنی دیروز دو بار سکسکه کردی امروز صبح هم یک بار الهی قربون سکسکه کردنت برم من دلت درد نمیگیره مامانی دلم میخواد یه کاری کنم  وایسته ولی نمیشه میگن سکسکه کردن برات خوبه نشونه سلامتیت هست از خدا میخوام همیشه سالم و سلامت باشی   قراره تا آخره این هفته سرویس کمدت آماده بشه دوست دارم زود تر وسایلتو بچینم ببینم چی کم داری با بابایی بریم بخریم   ...
2 بهمن 1391

عزیز دلم

سلام عزیزم چند روز پیش ار بس شیطونی کردی مامانی 3 روز پیش بعد از ظهردلش درد گرفت بعد زنگ زدم به بابا از سر کار اومد با و مامانی رفتیم دکتر تا ساعت 11 شب دکتر بودیم دو تا آمپول زدم و آزمایش و سو نو گرافی دکتر گفت چیزی نیست برگشتیم خونه و یکم بهتر شدم ولی باز نصف شب از درد زیاد بیدار شدم ساعت 3 صبح دوباره رفتیم بیمارستان  همین که رفتیم رسیدیم به بیمارستان قبل از اینکه بریم جای دکتر خوب شد دردم بابا یی میگه حتما امام رضا شفا داده  خلاصه برگشتیم خونه و خوابیدیم فرداش هم مادر جون و دایی نصف وسایل پسرمو خریده بودن و آوردن گذاشتن خونه . مامانی و عمه و سجاد کوچولو هم اومدن دیدن یه عالمه اسباب بازی برای پسرم خریده بودن فرداش هم ساعت...
27 دی 1391

عشق من

کوچولوی من  میدنی امروز چه روزیه روز شهادت امام رضا (ع) دیروز هم روز شهادت امام حسن (ع)و حضرت محمد(ص) بود که مادر جون شله زرد نذری میپزه ما هم دیروز رفتیم خونه مادر جون شله زرد هم زدیم و دعا کردم واسه همه و برای سلامتی پسرم ...
23 دی 1391

سلام عزیزم

پسرم باز امروز خیلی شیطونی کردی مامانو از خواب بیدار کردی هر روز که بزر گتر میشی شیطونیاتم بیشتر میشه ماشالله یه وقتایی یه جوری تکون میخوری که مامان نگران میشه ولی خیلی دلم میخواد بدونم آخه داری چیکار میکنی اونجا همیشه به بابایی میگم کاش یه چیزی اختراع شده بود که میشد ببینمت وقتی تکون میخوری ببینم داری چیکار میکنی برای همین همیشه به دکترم میگم برام سونوگرافی بنویس میگه  لازم نیست تا حالا زیاد رفتی حالا قراره 2 هفته دیگه باز برم و پسرمو ببینم آخ جون عزیز مامان 10 هفته دیگه مونده تا تو رو ببینم همچنان روزا رو میشمرم     ...
23 دی 1391

سلام عسلم

وای که چقدر هوا سرده دیروز که جمعه بود من و بابایی رفتیم خونه مادر جون خاله ها هم اومده بودن خلاصه جمعمون جمع بود خیلی خوش گذشت اما شب که اومدیم خونه من پام و کمرم درد گرفته تا الانم همش درد میکنه فکر کنم سرما خوردم از این به بعد باید بیشتر مواظب باشم تا یه وقت خدایی نکرده پسرم سرما نخوره عزیزم فقط چند هفته دیگه مونده که من روی ماهتو ببینم انشاالله که این چند وقت هم به سلامتی سپری بشه و تو بیای بغلم دیشب با بابایی دوباره یه عالمه اسمو بررسی کردیم که ببینم کدوم اسم باشه واسه پسرم ولی بازم به نتیجه نرسیدیم ببخش مامانی که هنوز اسم واست پیدا نکردیم ...
16 دی 1391

بدون عنوان

راستش  میدونی منو بابایی واسه اسمت به توافق نرسیدیم هنوز نمیدونم اسمت چی باشه چون میخوام پسرم یه اسم خوشگل داشته باشه که به فامیلتنم بیاد دیگه ولی هنوز نزدیک 10 هفته دیگه وقت داریم تا یه اسمی که به پسر خوشگلم بیادو پیدا کنیم الان من تو هفته 29 هستم هفته پیش رفتم آمپول رگام زدم یکم درد داشت ولی فدای سرت عزیزم من برای سلامتی تو حاضرم جونمو بدم . . . امروز که من اومدم تو این سایت داشتم وبلاگارو نگاه میکردم تو هم هی وووول میخوردی و لگد میزدی چند روز بود که اینقدر شیطونی نکرده بودی میدونم میگفتی منم از اینا میخواااااااااااام راستی چند روزه که خیلی هوا سرده برف اومده همه جا یخ کرده منم اصلا نمیتونم از خونه برم بیرون آخه...
9 دی 1391

خوش اومدی گلم

سلام من تازه با این سایت آشنا شدم و منم تصمیم گرفتم خاطراتمو ثبت کنم تا بعد ها با خوندنشون و نشون دادن اون به پسرم که هنوز تو این دنیا نیومده تجدید بشه و پسرم بدونه با اینکه هنوز  ندیدیمش من و باباییش چقدر دوسش داریم و بتونه اینجا دوستای زیادی واسه خودش پیدا کنه قربونش برم   ...
9 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد